زمینه های پیدایش و ویژه گی های کمپین یک میلیون امضا
پنج‌شنبه، 1 اسفند 1387

فریبا داوودی مهاجر


متن سخنرانی فریباداوودی مهاجردرخانه فرهنگی دهخدا در برلین

از انجمن دهخدا که زمینه این بحث و هم اندیشی را فراهم کرد و همین طوراز آقای مهرداد درویش پور که وقت خودشان را تقسیم کردند که ما بیاییم و شما را در جریان فعالیت زنان ایرانی قرار بدهیم،‌تشكر

مي كنم.

سخنراني من در مورد زناني است كه با همه مشکلات و موانع، حركت خود را پيش می برند و نا امید نمی شوند و شاید از جمله گروه های پیشرویی هستند که درهر شرایطی، به دلیل اینکه هویت انسانی شان در معرض خطر است، حرکت خود را ادامه می دهند .

می توان گفت یکی از دستاوردهای خوب دوره اصلاحات این بود که زنان از اصلاحات، همانطور که آقای درویش پور گفتند، ناامید شدند و این ناامیدی از اصلاحات موجب شد که زنان به فکر چاره بیفتند و دست هایشان را بر زانوی خود بگذارند و بدون وابستگی به هیچ طیف، گروه، انجمن و سازمان و بدون ياري هیچ مردی و بدون اینکه در حاشیه تفکر سازمان ها يا گروه ها قرار بگیرند، به دنبال این باشند که چه راهی می تواند آنها را به سر منزل مقصود برساند؛ حالا چه با تفکر بعضی ها که تندتر حرکت می کنند و چه بعضی ها كه کندتر حرکت می کنند.

به هر حال، من تلاش مي كنم در مورد مدل های مختلف فکری صحبت کنم .

یکی از اتفاقاتی که افتاد، ناامیدی فعالان جنبش زن از دوره اصلاحات بود. زنان متوجه شدند که به مطالبات خود نمی رسند و اينكه راست و چپ، هر دو، در واقع، در خصوص هر چيزي كه اختلاف داشته باشند، یک وجه مشترک دارند و آن، سرکوب زنان است و اینکه اجازه ندهند زنان بتوانند به مطالبات شان دست پیدا کنند.

این هم به خاطر این موضوع است که بعد از مشروطه تا به امروز، چهار نحله فکری در میان روحانیت به وجود آمده است که قصد ندارم در مورد آنها صحبت بکنم . ولی به هر حال، درهر چهار نحله فکری، در نهایت، زنان قابلیت دستیابی به تمام حقوق خود، در خوشبینانه ترین نوع مدل که در چند سال گذشته شکل گرفت، ندارند و این نکته کلیدی بود که زنان آن را درك كردند.

جایزه ای که به خانم شيرين عبادی اهدا شد، باعث شد که زنان دور هم جمع شوند و فکر کنند که چگونه باید از او استقبال بکنند. همان تجمع در منزل یکی از دوستان ما موجب شد که این جلسات تداوم پیدا کند. خانم عبادی كه آمد، جلسه ها گاهی با وقفه تشکیل می شد، گاهی هم تشکیل نمی شد. گاهی با سه نفر تشکیل می شد و گاهی اوقات با بیست نفر. در نهایت، این گروه های پراکنده وجود داشتند و همه به این خود آگاهی رسیده بودند که خود فکری به حال خود کنند. آنها به تدريج اسمی هم برای خود انتخاب کردند كه فعالان جنبش زن بود. این فعالان زن به تدریج حرکت های خيلي خوبی در جامعه انجام دادند.

این فعالیت ها وقتی انجام شد که جنبش دانشجویی ایران تحت فشار خیلی شدیدی قرار داشت؛ یکی زندان بود، دیگري تهدید مي شد ولذا فعالیت جنبش دانشجویی خیلی خاموش شده بود. اصلاحات، جنبش دانشجویی را رقیب خود فرض می کرد و به همین دلیل، جنبش دانشجویی قدرت لازم را نداشت و فعالانش هم در زندان بودند.

از اينجا بود كه فعالان جنبش زنان توانستند تظاهرات های مختلفی را سازماندهی کنند.

این خیلی مهم بود كه دوران اصلاحات است و شما می خواهید فعالیت اجتماعی کنید. آن وقت خیلی ها از جناح اطلاح طلبان می آیند و لابی می کنند که مثلا آقای خاتمی تضعیف می شود. بخشی هم ممکن است بگویند که که حرکت های خیابانی، حرکت های درستی نیستند، ما در معرض خطر قرار مي گيريم، نیروهای مان لو می رود و می سوزد. پس بهتر است روش های دیگری را برای مبارزه انتخاب کنیم. ولی مجموعه جنبش زنان به این نتیجه رسید که هر چه پشت درهای بسته اتفاق می افتد، باید به خیابان ها بيايد و این صداها باید در خیابان شنيده شود.

وقتی كه صدا و سیما در نوروز چند سال پيش برنامه ای را با ماهيت ترويج چند همسري پخش کرد، فعالان جنبش زن نشستی را در انجمن صنفی روزنامه نگاران برگزار كردند و در آنجا مجموعه زنان با نگرش های مختلف فکری آمدند و نظر خود را بیان کردند. خیلی جالب بود، زيرا شما می دیدید که زنان مختلف با نگرش های مختلف و حتی ایدئولوژیک در این موضوع با هم وحدت نظر دارند و کم کم یک کف مطالباتی در حال شكل گيري بود و افراد اين كار را شروع كردند كه دور هم بنشينند و گفت و گو کنند.

پس از اين، به انتخابات نزدیک شدیم. در آن وقت، همه گروه های مردانه دنبال این بودند که اثبات کنند که بیش از دیگری به قانون اساسی التزام دارند و به دنبال فعالیت های تبلیغاتی خود بودند. چه لابی هایی با زنان و فعالان زن انجام شد که شما بیایید به یکی از اینها که مدعی اصلاحات بود، رای دهید،‌اما فعالان زن ایستادند و گفتند ما صرفا به دنبال مطالبات خود مي رويم و خودمان را با افت و خیزهای افرادی که حالا معلوم نیست که سرشان به کجا بند است و یا معلوم نیست چه اندازه بر سر قدرت بمانند،‌گره بزنيم.

به دنبال آن، فعالان زن در آن فضای بسته یک شعار اساسی دادند و آن مقابله با قانون های تبعیض آمیز در قانون بود.

شما تصور بکنید سال ها هيچ تظاهراتي در برابر دانشگاه تهران برگزار نشده بود. جنبش دانشجویی کاملا ابتر شده بود و نکته مهم اینکه بقیه گروه ها هم فعالان زن و شکل گیری این حرکت را رقیب خود تصور می کردند و حتی آن را تئوریزه می کردند. آقای جلایی پور در سخنرانی متعددی می گفت که ما اصلا حرکت زنان را جنبش نمی بینیم. حالا زنان باید در مقابل این حركت می ایستادند و مي گفتند که ما جنبش هستیم و تئوریزه می کردند که چرا جنبش هستیم و آن جنبش مدنی که ایشان در مورد آن صحبت کرد، چه فرقی با جنبش های کلاسیک دارد. از طرف دیگر، فعالان زن باید این را ثابت می کردند ضمن آنكه حاضر به دادن هزینه نيستند، گفتمان مشترک دارند و عده زیادی از روزنامه نگاران و همه اینها هم به دنبال این موضوع بودند.

حادثه اي كه در دوران رياست جمهوري آقای خاتمی اتفاق افتاد و بعدها به جنبش زنان کمک کرد، شکل گیری نسل جدیدی از روزنامه نگاران زن بود که به روزنامه های اصلاح طلب رفته بودند. وقتی هم كه روزنامه ها بسته و اینها بیکار شدند، رفتند یک سری وب سایت یا وبلاگ ايجاد كردند. اين وبلاگ ها و وب سایت ها به آنها كمك كرد تا بتوانند مجموعه ای از نیروها را جمع کنند.

در عين حال،‌ روزنامه نگاران زن متوجه شده بودند که هر چه در روزنامه ها کار می کنند، به مدیریت اين روزنامه ها دست پیدا نمی کنند و به سقف های شیشه ای می خورند و فکر می کردند که چرا مطالب شان بايد دائما توسط شوراهای سردبیری مردانه ادیت و بازنگری شود.

به تدريح، با مجموعه این فعالیت ها، سازمان هاي غير دولتي، « ‌ان جی او» ها شکل گرفتند، ان جی او هايي كه بدون مجوز بودند. چون زنان می دیدند که باید دو یا سه سال بدوند و در آخرهم نتوانند ان جی او خود را ثبت کنند.

ولی تمام اینها، نیرویی را در زنان ایجاد کرد که آن نیرو در 22 خرداد و در آستانه انتخاباتی که محصولش آقای احمدی نژاد بود،‌خود را به نمايش گذاشت.

در پي اين انتخابات بود كه محمود احمدي ن‍ژاد رييس جمهور شد. من همیشه معتقد بوده ام که چهره واقعی جمهوری اسلامی، آقای احمدی نژاد است. یک بار یکی از دوستان گفت شما که از رای ندادن می گفتید، آخرش باعث شد آقای احمدی نژاد رييس جمهور شود. من به او گفتم اتفاقا ما می خواستیم احمدی نژاد بیاید، چون این چهره واقعی جمهوری اسلامی است و دست به دست شدن قدرت، تبعاتی دارد که حالا جای بحث آن در اینجا نیست.

به هر حال، در آن دوران بسیار استراتژیک، زنان جلوی دانشگاه تهران جمع شدند و خواستار تغییر موادی از قانون اساسی که زن ستیز است، شدند؛ موادی که هم در مقدمه قانون اساسی است و هم در اصول نوزده و بیست، بیست و یک و بقیه قوانین. و یا اینکه زنان نمی توانند ريیس جمهور شوند و یا به بعضی پست های بالا دست پیدا بکنند.

بعد از آن، ما تظاهرات هشت مارس را داشتیم که باز با وجود مخالفت های بسيار برگزار شد. وقتی شما می شنوید كه تظاهراتی برگزار شد، فکر می کنید عده ای آمدند و تظاهرات كردند و تمام شد و رفت. اما حقيقت آن است كه تمام کسانی که اسم شان را پاي اعلاميه تظاهرات می گذارند، روزهای متوالی تهدید تلفنی می شدند، احضار می شدند و خانواده هایشان تهدید می شدند. آنها تا لحظه آخر که باید به تظاهرات مي رفتند، بازجویی پس مي دادند. به هر حال، اینکه در شرایطی که هیچ گروه سياسي حمایت شان نمی کند، مي ايستند، نشانه رو به جلو بودن جنبش آنان است.

در پي تظاهرات هشت مارس، حرکت 22 خرداد برگزار شد كه حدود هفتاد نفر در آن تظاهرات بازداشت شدند . البته چند روز قبل از تظاهرات، آن چند نفر از فعالان زن که فعاليت شان بيشتر به چشم مي آمد، به دادگاه احضار شدند ، اما بالاخره این تظاهرات برگزار شد و همه بازداشت شدگان با اتهام هایی مثل اقدام علیه امنیت ملی، تشویش اذهان عمومی و از این چیزها مواجه شدند. من هیچ وقت روزهایی که دوستان ما را به دادگاه احضار کردند، مانند نوشین احمدی، پروین اردلان و خانم انتصاری را فراموش نمي كنم. من هم با این دوستان بودم كه از همان دم در باید به زور چادر سرمان می کردیم.

من فراموش نمی کنم که این دوستان، کاغذ هایی که ميان شما پخش کردم را به زنانی که حتی دم در بودند و ما را می گشتند، می دادند و می گفتند امضا کنید و توضيح مي دادند که چرا قوانین زن ستیز است. من فراموش نمی کنم وقتی كه پیش قاضی متین راسخ که نماینده وزارت اطلاعات است و تحت نظر قاضی حداد کار می کند، رفتيم، خانم نوشین احمدی به ایشان گفت شما نمی خواهید این را امضا بکنید؟ یعنی حتی این كاغذها را به آنها هم داد و وقتی مراجعه کنندگان زن برای پیگیری شوهران شان مي آمدند، بچه ها با اینکه خودشان در حال بازجویی بودند، فورا به آنها توضیح می دادند و می گفتند این كاغذها را امضا کنند. اصلا این قاضی همینطور متحیر مانده بود که اینها را من آورده ام و تهدید می کنم که الان بازداشت تان می کنم، ولي اينها كار خودشان را مي كنند. فعالان زن در پاسخ مي گفتند شما بیست تا از زنان اعضای خانواده تان را بگویید بیایند، ما برایشان ورک شاپ می گذاریم و در مورد قوانین زن ستیز توضيح مي دهيم. بعد مي بينيم كه نظر آنها چیست. قاضی متین راسخ گفت که اگر زنم مثل شما بود، طلاقش می دادم. من هم به او گفتم مطمئن باش اگر زنت از تو نمی ترسید، چند سال پیش از تو طلاق گرفته بود. توجه كنيد كه دوستان من در دادگاه انقلاب نشسته اند و با قاضی چون و چرا می کنند.

مطالبات و نابرابری هایی که وجود دارند، به نوبه خود باعث می شوند که زنان با همه انرژی و همه احساسات و عواطف شان و هر چه که دارند، در این مبارزه شركت كنند.

اتفاقی که بعد از 22 خرداد افتاد، این بود که جنبش دانشجویی ایران به حرکت افتاد. آن زمان كه عضو شورای سیاست گذاری دفتر ادوار تحکیم بودم، می دیدم که چگونه پسرها می آیند راجع به این موضوع صحبت می کنند و بعد می گویند حالا ما چه کار کنیم که نه تنها از زنان حمایت کنیم، بلکه به این حرکت اجتماعی نيز بپیوندیم؟ اين نشان دهنده آن است كه جنبش دانشجویی كه دچار رکود شده بود، بعد از حرکت زنان فعال شد. به نظر من، یکی از کلیدی ترین تاثير جنبش زنان، به حرکت در آوردن آن رکود و انفعالی بود که در بخش های مختلف جامعه به وجود آمده بود.

بعد از آنهمه فشارهایی که وارد شد، زنان دوباره دور هم جمع شدند و در مورد اینهمه فشار و پرونده های مفتوح عليه فعالان زن صحبت كردند. این جلسات سه ماه طول کشید. بحث اين بود كه چه بايد كرد؟ خوب،‌ما نمی توانستیم در خانه بنشینیم و يا دوباره به کتابخانه ها و زیرزمین ها برگرديم و پشت درهای بسته صحبت كنيم. نتيجه گرفتيم كه بهتر است حرکت دیگری آغاز شود. محصول این گفت و گوها این بود که در پنجم شهریور 1385 ، کمپین با سه سند اولیه اعلام شد و نکته اساسی اش این هست که در آن شرایط ما به این موضوع فکر می کردیم که آيا اصلا این سه سندی که ساده هم نوشته شده، قابل تحقق است؟ و آيا امكان جمع كردن یک میلیون امضا وجود دارد؟ موضوع مهم، تعداد یک ميلیون هم نبود، بلکه آن اهدافی بود که در پی آن یک كمپين بود.

یکی از کارهایی که کمپین یک ملیون امضا کرد، این بود که مشکل تاریخی نخبگان سیاسی؛‌ ارتباط بین نخبگان و عامه مردم،‌را حل كرد. اين بدان معني بود كه افراد نخبه باید بین مردم بروند. در اينجا فرق نمی کند که تو کی هستی؟ مهم است که امروز آمدی یا در آن جلسات اولیه شركت كردي. در واقع، یکی از اهداف، كاهش شکاف بین نخبگان و مردم بود.

دومین هدف هم این بود که مشارکت مردها و زنان را در اين كمپين افزایش دهد. یکی دیگر از نكات جالب این بود که آموزش می دادند. یعنی می گفتند این دفترچه کمپین است. این هم موارد نابرابری است. این مشکلاتی است که شما دارید. به این ترتیب، فعالان كمپين با مردم ارتباط برقرار می کردند و این ارتباط، نتیجه خیلی خوبي برای خود فعالان جنبش زنان داشت و آن اینكه اصلا بدانند مطالبات مردم عادی جامعه چه هست؟ اگر مطالبات من ممکن است توسط بعضی ها روشنفکری تلقی شود، ولی آن زن عادی روستایی چه مطالباتی دارد. آن زنی که در جنوب شهر است، چه مطالباتی دارد؟ این می توانست حتی حرکت های پراکنده بین خود زنان را در غالب یک حرکت جمعی سازماندهي كند و یک عمل گرایی به فعالان جنبش بدهد که قبل از آن فقط می نشستند و کارهای فکری می کردند و در نهایت، در جای کوچکی یک کاری انجام می دادند. به علاوه، اين موضوع باعث شد آن تظاهراتی که قرار بود روزی دریک میدان برگزار شود تا به مردم بگوییم چه خبر است، آن را به کوچه ها و خیابان ها كشاند و به خانه ها برد، با مردم ارتباط برقرار کرد و صدای خاموش زنان را که به هر دلیلی می ترسیدند، به صدايي رسا تبديل كرد.

شاید خود ما وقتی به خانه های مردم مي رفتيم، متوجه می شدیم که زنان به جز مشکلاتی که ما می دانیم، چه مشکلات دیگری هم دارند که شاید ما حس نمی کنیم. مثلا من یک بار با خانمی مواجه شدم که داشت به خشونت های بعد از طلاقش اشاره می کرد. برای خود من خیلی جالب بود که زنان حتی بعد از طلاق دچار چه خشونت هایی، آنهم از سمت خواهران و اقوام شان مي شوند. مثلا اين خانم می گفت که بعد از طلاق خیلی نمی توانم با خواهرم ارتباط داشته باشم، چون خواهرم دوست ندارد من خیلی زیاد به خانه اش بروم. او چیزهایی را مطرح می کرد که چون آنها را حس نمی کردم، براي من غریب بودند.

اما کمپین اهداف زیادی دارد. کمپین تمام این موارد کوچک را به یک استراتژی کلی تبدیل كرد. استراتژی اي كه می تواند برای سایر گروه های اجتماعی الگو باشد. چیزی که اهميت داشت، این بود که غیر ایدئولوژیک بود. یعنی اصلا از داوطلبش سئوال نمی کرد که تو وابسته به چه گروه سیاسی هستی؟ یا سابقه ات چی بوده؟ چپی، راستی، مسلمانی، بهایی یا بی دینی؟ هیچ به اینها نمی پرداخت و این موضوع در حکومتی که ایدئولوژیک است و هر جا که می روید، یک واژه شرعی را به دنبال خودش به عنوان قید همراه می کند،‌ مهم بود. این مسئله برای آنها خطر بسیار بزرگي بود و همین باعث شد که دادگاه انقلاب، سپاه، نیروی انتظامی یا خود وزارت اطلاعات جمع شوند تا ببینند باید چه کار بکنند.

در هر حال، به دليل تلاش فعالان كمپين، خط قرمزهاي زيادي توسط زنان شکسته شد و حكومت دیگر نمی آید بگوید ضد مسلماني و يا ضد اسلام حرف زدی. این خیلی مهم است. یعنی کف مطالبات اینقدر بالا رفته که در دفترچه خواست ها ی کمپین به خواست حق ارث برابر و یا مخالفت با تعدد زوجات که عین آیه قرآن است،‌تبديل شده است. در عين حال،‌كمپين تا آن حد پيش رفته كه حوزه های علمیه و بقیه گروه های روحانی می آیند ببینند که چگونه می توانند با اینها برخورد بکنند. بودجه تصویب می کنند و حتي زنان خود را آموزش مي دهند كه چگونه با فعالان برخورد بشود.

و در پايان باید گفت کمپین یک میلیون امضا به مردم عادی صدا بخشید و به آنها گفت چقدر تبعیض ها در مورد زنان گسترده است.

منبع:تهیه-شیرین فامیلی

بالا^^