آرش بهمنی
1- روزی بعد از انتخابات ریاست جمهوری، نگارنده در جمعی بود؛ جمعی كه همگی یا در انتخابات به دكتر معین رای داده بودند یا اینكه از تحریمیهای انتخابات بودند. بحث حول محور رفتار دولت با فعالان سیاسی میگذشت كه یكی از دوستانی كه در آنجا بود، گفت: «ای كاش قالیباف در انتخابات رای آورده بود.»
این حكایت امروز اصلاحطلبان است. روزهایی كه میگذرد، «اصلاحطلبان»، در پی دغدغههایی جدیدند. این بار چون سالهای گذشته شاهد سخنان پرشور در باب دموكراسی و جامعه مدنی و. . . نیستیم. نهال نوپای اصلاحات، بسیار زود خزانزده شده و اكنون سخنها در باب این است كه برای ریاست مجلس حداد عادل ارجحتر است یا لاریجانی و اصلاحطلبان اكنون به همین سهم دلخوشند كه نقشی هر چند ناچیز در به قدرت رسیدن گزینهای داشته باشند كه در تضاد - هر چند نه ماهوی كه فقط ظاهری - با قدرت فائقه قرار دارد. همان طور كه اصلاحطلبان شورای شهر نیز بعد از اینكه موفق شدند در ابتدای شورای سوم، سهمی در به قدرت رسیدن قالیباف به كرسی شهرداری تهران داشته باشند. اما آیا اكنون این شادیها برای به قدرت رسیدن قالیباف و شاید لاریجانی میتواند تبدیل به دلخوشی برای اصلاحطلبان باشد؟
اكنون كه در میان اصولگرایان حداقل سه گزینه مطرح برای انتخابات وجود دارد - احمدی نژاد، لاریجانی و حدادعادل - اصلاحطلبان چه باید بكنند؟ با توجه به وضع نظارت بر انتخابات در مجلس هشتم، به نظر نمیرسد كه گزینههای اصلی اصلاحطلبان قادر به عبور از فیلتر شورای نگهبان باشند و گزینههایی چون خاتمی نیز بعید است كه وارد صحنه شوند. این یادداشت كوتاه در پی آن است تا تلاش كند نشان دهد كه مابین سه گزینه محتمل در میان اصولگرایان - آن طور كه اكنون در محافل سیاسی مطرح است - تفاوت ماهوی وجود ندارد و اختلافات تنها در روشهاست و نه در اهداف.
2- روزهای انتخابات نهم ریاستجمهوری، هنوز در خاطر بعضیها مانده است؛ روزهایی كه اصلاحطلبان دچار تشتت، هر روز بیشتر از روز قبل خطر از دست دادن كرسی ریاستجمهوری و به قدرت رسیدن محمدباقر قالیباف را احساس میكردند. در آن روزها سخنان زیادی درباره نقش قالیباف در دستگیری وبلاگنویسان، نامه فرماندهان ارشد نظامی به خاتمی و. . . در محافل و روزنامههای اصلاحطلب نقش بسته بود. قالیباف برای ما - منظور از ما طرفداران و دلدادگان اصلاحات است - مظهری بود از محافظهكارانی كه هشتسال بر طبل مخالفت با اصلاحات كوبیده بودند و نگران بودیم كه نكند با به قدرت رسیدن قالیباف همه آنچه در هشت سال رشته شده، ناگهان پنبه شود.
برای ما، فرقی میان سهگانه قالیباف - لاریجانی - احمدی نژاد وجود نداشت، مگر این نكته كه سردار قالیباف با تبلیغات وسیعیای كه انجام داده و سازمان دادن به آرا، خطر بالقوهای برای اصلاحات بود. شاید به همین جهت بود كه او را مصداق «رجل سیاسی» نمیدانستیم و همچنان از مردان «لشكری» میخواندیمش.
انتخابات تمام شد و برخلاف پیشبینیها، این احمدینژاد بود كه در میان اصولگرایان سر برآورد و در دور دوم نیز به كاخ ریاستجمهوری رسید. قالیباف نیز به شهرداری تهران رفت، تا در آن جا به تامل در دلایل شكست خود بپردازد. اما چندی نگذشت كه با آغاز به كار شورای سوم و اختلافی كه در میان اصولگرایان افتاد، او را از مصادیق اصولگرایانی دانستند كه به اصلاحطلبان نزدیكتر است. اینكه چرا و چگونه و چطور این اتفاق افتاد، مهم نیست، مهم تحولی بود كه به خواست دوستان اتفاق افتاد و آقای قالیباف از مظاهر اعتدال و عقلگرایی و تخصصگرایی در میان اصولگرایان دانسته شد.
3- علی لاریجانی، آن هنگام كه از ساختمان جام جم، به ساختمان شورای عالی امنیت ملی رفت تا دبیری این مهمترین نهاد در سیاست خارجی كشور را به دست آورد، شاید تصور نمیكرد كه برخلاف صدا وسیما، بسیار زود منصب جدید را از دست بدهد. عملكرد لاریجانی برای اصلاحطلبان روشن بود، در صداوسیما و برنامهسازی علیه اصلاحطلبان زمانی گزارش تحقیق و تفحص مجلس اصلاحات را از صدا وسیما «كشكی» خواند و زمانی دیگر دیپلماسی دولت اصلاحات را تعویض «در غلتان با آب نبات چوبی» دانسته بود. اما استعفای لاریجانی - بر اثر فشارهای رئیسجمهور - ناگهان وی را نیز در زمره «اصولگرایان اصلاحطلب» قرار داد. گویا اكسیر استعفا از دولت نهم، مس اصولگرایی هر شخصی را تبدیل به طلای اصلاحات میكرد كه اكنون لاریجانی نیز در زمره آنان در آمد كه یك شبه جامه اصلاحات را بر تن میكنند و هر پیروزی برای آنان، به نام اصلاحات نوشته میشود. همانطور كه خبر انتخاب وی از شهر قم برای مجلس هشتم یا زمزمههای وی برای ریاست بر مجلس هشتم، اصلاحطلبان را به سر شوق و ذوق در میآورد و هركس از گوشه و كنار اصلاحات، سازی برای خوشامدگویی به وی مینوازد. البته اینكه لاریجانی كاندیدای اصولگرایان بوده و یا از حمایت جامعه مدرسین برخوردار بوده مهم نیست، مهم این است كه آقای لاریجانی اكنون اصلاحطلب است.
4- این قصه سر دراز دارد و میتوان آن را تا به انتها ادامه داد. سیاهه آنان كه در سه سال اخیر و به لطایفالحیل دوستان، به هیات اصلاحطلبی درآمدهاند، تمامی ندارد: دانشجعفری، پورمحمدی، وزیری هامانه، فرهاد رهبر و. . . اما این نامگذاریها و این تحلیلها آیا بهرهای از واقعیت نیز در خود دارد؟
متاسفانه عدهای از دوستان اصلاحطلب نادانسته و ناخواسته - شاید هم دانسته و خواسته - به راهی میروند و در دامی میافتند كه اصولگرایان میخواهند. چندی پیش حسین شریعتمداری، در روزنامه كیهان، مقالهای نوشت و در آن از بعضی گروههای اصلاحطلب خواست تا به جرگه اصولگرایی وارد شوند و «تندروها» را طرد كنند.
پیام نانوشته، اما واضح این مطلب چیزی نیست جز این نكته كه باید به هر طریق ممكن اصلاحطلبان را از دور خارج كرد. عدهای را با انگ تندرو بودن، عدهای را با انگ پیشرو بودن و آنانی را نیز كه قابل حذف نیستند، باید به جبهه خود بخوانیم تا دوگانه اصلاحطلبی - اصولگرایی، تبدیل به دوگانه اصولگرایی - اصولگرایی شود، به گونهای كه دیگر كمترین خطری از ناحیه اصلاحطلبان متوجه اصولگرایان نشود. این سناریو چندی است كه به روی پرده نمایش درآمده و در حال اجراست. اصلاحطلبان یكییكی مشمول حذف میشوند و دستی شعبده باز چهرههای مخالف و منتقد دولت را از كیسه اصولگرایان بیرون میآورد.
شاید آسانترین راهی كه میتوان به وسیله آن، ابهامات را برطرف كرد این نكته باشد كه اصولا اختلاف اصلاحطلبان با دولت نهم، بر سر چیست؟ آنان كه معتقدند مشكل بر سر تقسیم قدرت و تقسیم غنایم است، بیشك همان راهی را میروند كه حسین شریعتمداری از آنان خواسته، اما اگر مشكل خود با دولت فعلی را بر سر «دموكراسی» و مفهوم آن بدانیم، هرگز نمیتوانیم دست به ائتلاف با آنانی بزنیم كه تنها بر اثر از دست دادن پستهای مدیریتی با دولت اختلاف پیدا میكنند و با به دست آوردن پستی دیگر به طرفدار همهجانبه دولت تبدیل میشوند. شاید وقت آن است كه باور كنیم «دولت امیدی» كه قرار بود «هوایی تازه» برایمان به ارمغان بیاورد، چیزی جز ترجمه طابق النعل بالنعل وضعیت امروز نیست، با این تفاوت كه یكی از روشهای مهندسی و دیگر از راه فیلسوفانه و در پی تحقق آن است
منبع:کارگزاران
بالا^^